حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
224
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
و تعدّى بمال مردم نداشتند . اين امير براى احقاق حقوق مردم و دفع مظالم در بخارا ديوانخانه و داوران مخصوص داشت و هميشه در سفرها جماعتى از قضاة عدل با او همراه بودند تا اگر در طىّ طريق نيز احتياجى در اين باب روى كند قطع و فصل مرافعات دچار اشكال و وقفه نگردد و برطبق شرع حكم اجرا شود چنان كه در طبرستان پس از غلبهء او بر محمّد بن زيد علوى به همين وجه عمل كرد و اموالى را كه از مردم به غصب گرفته شده بود بتصرّف ايشان باز داد . در نتيجهء همين سيرتهاى نيكوست كه معاصرين اسماعيل او را بلقب امير عادل ملقّب ساختهاند و چون مرد او را هميشه بنام امير ماضى ياد ميكردند . اگرچه اسماعيل مردى بىآلايش و متديّن بود و نسبت بعلماى دين احترام فوق العاده داشت ليكن به علت تعصب تمام در مذهب تسنّن در حقيقت چاكر صميمى و دستنشاندهء مطيع خلفاى عبّاسى بود و به همين علت او و جانشينانش هيچگاه آن احساسات ايراندوستى و استقلالخواهى كه در صفّاريان و ديالمه ديدهايم نداشتهاند بلكه بر خلاف بدستور خلفاى عبّاسى با اينگونه ايرانيان كه زيربار خليفه نميرفتند و با اختيار مذاهبى غير از مذهب رسمى دربار بغداد قيام ميكردند همه وقت در نبرد بودند و ميكوشيدند تا ايشان را براندازند چنان كه با علويان طبرستان و صفّاريان به همين وضع رفتار نمودند و چند بار شوكت از دست رفتهء خلفاى عبّاسى را ايشان بر سر مقام اوّل بازآوردند . 2 - ابو نصر احمد بن اسماعيل ( 295 - 301 ) پس از فوت اسماعيل پسرش ابو نصر احمد بجانشينى او نشست و مكتفى خليفه رسما فرمان امارت ماوراء النّهر و خراسان را بنام او فرستاد . احمد در اوّل كار لشكر بسمرقند برد و آنجا را كه از طرف پدرش سپرده